خداحافظـ (خآصـ)
دیگر اینجا جای ماندنـ نیستـ
چمدانمـ را بسته امـ ...
چمدانی کهـ پر استـ از رویا ،
آرزوهای بر باد رفتهـ ،
قابـ های بی عکسـ
و نوشتهـ های بی وزنـ ...
و احساسمـ بمنـ گفتـ :
کهـ این سفر بازگشتیـ نخواهد داشتـ ...
تـــهـــنـــآییــ هآیـمـ
صفحه اصلي
|
عناوين مطالب |
تماس با من
|
پروفايل |
قالب وبلاگ
دیگر اینجا جای ماندنـ نیستـ
چمدانمـ را بسته امـ ...
چمدانی کهـ پر استـ از رویا ،
آرزوهای بر باد رفتهـ ،
قابـ های بی عکسـ
و نوشتهـ های بی وزنـ ...
و احساسمـ بمنـ گفتـ :
کهـ این سفر بازگشتیـ نخواهد داشتـ ...
هــــای باران !
مسابقه می دهی ؟
با اشک های من !
پسـ بشمـــار ...
... هزار بیست و یک
هزار و بیست و دو
هزار بیست و سه
عقــــب ماندی ؟
گریــــــــــه نکن !
بغضـ نگاه منـ از تگرگـ های تو بزرگـ تر استـ
تو به پای من نمی رســــی...
بــعــضــیــــ شـبــآ
حــآلــ عجیبیـــ دآرمــ
یــهــ دلـتـنـگیـــ ...
یـهـــ بــغـضــــ ...
نــهــ بخـآطـر اینکهـــ
تــنــهآمـــ !
نــهـــ !!!
وآسهــ اینکهـــ
بـــریـــــــدمــــــ
حتـــی از خودمــــ
مرگـ کهـ خبـر نمیکنهـ....
یهـو
دیدیــ
دیگهـ
*نیستمــ*
رویــ سنگــ قبرمــ بنویسید...
سرگذشتشـــ از درگذشتشــ غمگینــ تر بود
نقطهــ.ســر قــبــر...
این روزا آدم ها,ظاهری پر زرق و برق و اما باطنی پوچ و خالی دارند...
آدم های امروزی سنگی شده اند...
با قلبی تهی از احساس...
تمامــ راهها را بسویــ جاده ی تنهاییـــ می پویمـــ
و در اضطرابـــ گلبوته های جداییــ ,
چشمانمـــ را بسویـــ صداقتـــ پروانه های شــهــر عـــشـــقــــ , آذینـــ می بندمـــ .
به تو فکر میکنمـــ که چگونه در گلزار وجودمـــ ,
آشیان کردیـــ و بر تاروپود تــنمـــ حروف عـشـقـــ را ترنمـ نمودی .
پس باورم کن که به وسعتـــ دریا
و به اندازه ی زیباییــ چشمانتـــ هنوز در من شمعی روشنــ استــ .
و من… در انتهای غروب
نگاهمـــ را بسویــ مشرقـــ چشمانتـــ دوخته امــ
تا مگر بازتابـــ صداقتمانـــ در دستانـــ تو تجلیـــ کنــد ….!!!
اگر تـــــــــو نبودی عشـــــــــــــــــق نبود
همین طور اصــــــــــــراری برای زندگـــــــــــــــــی
اگر تــــــــــــو نبودی...
زمین یک زیر سیگـــــــــــاری گلی بود
جایـــــــــــی برای خاموش کردن بی حوصلگی هـــــــــــــــا
اگر تـــــــــــــــــــــو نبودی
من کاملا بیکــــــــــــــــــــــــــار بودم
هیچ کـــــــــــــاری در این دنیـــــــــــــــــــــــا ندارم
جـــز دوست داشتن تـــــــــــــــو ...
برای تمام راه های نرفته
برای تمام بی راه های رفته
ببخش بگذار احساست قدری هوایی بخورد
گاهی بدترین اتفاق ها ....
اگه به یــــــه نفر قول دادے
باهــــــاش بمونے ...دیگه حق ندارے چراغ امیــــــد دلشو خــــــاموش کنے ...رو حرفــــــت باش و عاشقش
بــــــاش...مطمــــــئن باش دنیــــــاشو
به پات میــــــریزه
سلام روزگار...
چه میکنی با نامردی مردمان..
من هم ..
اگر بگذارند ...
دارم خرده های دلم را...
چسب میزنم...
راستی این دل ...
دل می شود ؟
از اعماق رویاهایم ،فریادهایم را سکوت میکنم
تا در حقیقت بمیرد این جسد متحرک
میان اینهمه دروغ های واقعی
زیر آوارهای باران مانده ام با چتر آهنی
میشوید خوبی هایم را، نمیبرد پلیدیهایم را ،
بس که سنگین شده ام سیل ها هم طرفم نمی آیند
بی تو من اینم نه کمتر نه بیشتر